ابتدا به خاطر سیّد بودن موسوی رنگ سبز به تدریج توسط طرفدارانش به صورت نماد وی درآمد. با همهگیر شدن این رنگ مخالفتهایی از سوی برخی گروههای سیاسی ابراز شد. دو هفته پیش از انتخابات هفتهنامهٔ صبح صادق، ارگان سپاه پاسداران به نقل از یدالله جوانی، رئیس ادارهٔ سیاسی سپاه پاسداران نوشت که سپاه اطّلاعاتی در دست دارد که نشان میدهد برخی گروههای افراطی، پروژهٔ انقلاب رنگی را طرّاحی کرده و در حال اجرای آن هستند:
فراخوان عمومی از هواداران برای استفاده از رنگ سبز به صورت روسری، مانتو، کلاه، مچبند و... اهدافی فراتر از ایجاد یک شور و نشاط انتخاباتی در جامعه و بین هواداران را دنبال میکند.
همزمان با سخنان رئیس ادارهٔ سیاسی سپاه پاسداران، روزنامهٔ کیهان نیز در مطلبی ضمن تأیید حرفهای این سردار سپاه نوشت اطّلاعاتی در دست دارد که نشان میدهد برخی از گروهها خود را برای «بستنشینی» در روز انتخابات مقابل وزارت کشور و استانداریها و فرمانداریها آماده کرده و چند روز است که در تهران این کار را تمرین میکنند و بطور ضمنی آنها را به انجام یک کودتای انتخاباتی متّهم کرد. برخی دیگر از ناظران سیاسی نیز حرکتهای چند هفتهٔ پیش از انتخابات در تهران و شهرهای بزرگ را شبیه خیزش عمومی بهمن ۵۷ ارزیابی کرده و این گونه حرکتها را نشانهای از وقوع یک انقلاب قلمداد کردند.[۷]
با تداوم اعتراضات فراگیر حامیان میرحسین موسوی و مهدی کرّوبی در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ به نتایج انتخابات این جریان با نامهای گوناگونی خوانده شد. به عنوان مثال انقلاب سبز ایران عنوانی است که برخی رسانههای بینالمللی بهکار بردند.[۸][۹][۱۰][۱۱]
موسوی و هوادارانش در کنار مهدی کرّوبی و محسن رضایی معتقد به مخدوش بودن نتایج انتخابات و اعلام پیروزی محمود احمدینژاد بودند. برخی از احزاب هوادار موسوی از عنوان کودتای سیاسی برای آنچه در انتخابات توسط دولت رویدادهبود استفاده کردند.[۱۲]
اگرچه بیشتر میرحسین موسوی، مهدی کروبی و تا حدودی محمد خاتمی را رهبران این جنبش میخوانند اما خود این افراد از جمله میرحسین موسوی بارها ابراز داشتهاست که خودشان پیرو جنبش سبز هستند. بطور مثال میتوان شرکت میرحسین موسوی در اوّلین نماز جمعه بعد از انتخابات ۱۳۸۸ به امامت هاشمی رفسنجانی را بنا به خواست هواداران این جنبش دانست.
در ادبیّات هواداران دولت احمدینژاد از میرحسین موسوی و مهدی کروبی با عنوان «سران فتنه» یاد میشود.
نظرات گوناگونی پیرامون رهبری این جنبش ابراز شدهاست.
به عقیدهٔ بابک داد، مقامات نظام، ابتدا جنبش را به «هدایت اتاق جنگ روانی» ستادهای انتخاباتی نسبت دادند اما بعد از دستگیری فلهای دهها فعّال سیاسی، دیدند جنبش هنوز مدیریّت میشود و مقتدرانه ادامه دارد! بعد نامزدهای معترض را به عنوان طرّاح و رهبر اعتراضات ملّی، محدود کردند.[۱۳] همچنین داریوش همایون جنبش سبز را تحوّلی بیسابقه، دموکراتیک و آزاد که خارج از رابطهٔ رهبری، اطاعت، فرمانبری، مریدی و مرادی و... است میخواند.[۱۴]
عماد بهاور، از اعضای ستاد موسوی گفتهاست: برخی از گروههای اپوزیسیون دائماً تبلیغ میکنند که «موسوی رهبر جنبش نیست» یا «جنبش سبز رهبر ندارد» یا «مردم خود رهبر جنبش هستند». تصوّر آنها از رهبری جنبش همان رهبری قدیمی و کلاسیک است که نوعی رهبری حدّاکثری بود و جنبش قبایی بود که بر قامت رهبران دوخته میشد. ایشان دانسته یا نادانسته بر تلاشی جنبش دامن میزنند. در حالی که نوع رهبری فرضی میرحسین موسوی به هیچ وجه شباهتی با آنگونه رهبری کلاسیک ندارد.
او گرچه معتقد است، جنبش رأس دارد ولی میگوید رهبری جنبش، فرضی است، وی گفتهاست:
این جنبش وابسته به رأس خود نبوده و نیست. اگرچه همواره حول یک «رأس فرضی» سامان یافتهاست. بی شک خاتمی و موسوی دو رأس فرضی برای این جنبش در مراحل اولیه و بعدی و البته بهترین، سالمترین و اخلاقیترین گزینهها در بین گزینههای ممکن و موجود بودهاند. در چنین حالتی اعضای متکثر جنبش فرض میکنند که شخصی یا نهادی نقش رهبری جنبش را بازی میکند؛ رهبری که البته حداقلی است و چندان هم رهبری نمیکند. تنها «حضور» دارد تا انسجام جنبش حفظ شود و از مسیر اولیه آن خارج نشود.[۱۶]
از دیگر کسانی که رهبری جنبش را فردی نمیداند، مجید محمّدی جامعهشناس است. او میگوید رهبری جنبش سبز، شبکهای، غیر متمرکز، تعاملی و توافقی است.[۱۷]
به عقیدهٔ حمیدرضا جلاییپور: جنبش سبز فقط یک رهبری نمادین و سمبلیک دارد و اگر اینها را هم از دست بدهد فرقی نمیکند. او اظهار کرده: جنبش سبز رهبر حقیقی و کاریزما ندارد.[۱۸]
اقدامات
کمپینهای انتخاباتی، ایجاد زنجیرههای انسانی،[۱۹] تشویق به سبزپوشی، بستن دستبند سبز و کلاً ترویج این رنگ پیش از انتخابات و برگزاری راهپیماییهای گسترده در اعتراض به نتایج انتخابات، از جمله اقدامات این جنبش بودهاست.
همچنین تندیس شبیهسازی شده مجسمه داوید در میدان سینورای فلورانس به دستور شهردار فلورانس و در جهت همدردی مردم فلورانس با مردم ایران، با پرتو نورافکنهای سبز به نشانه جنبش سبز ایران نورپردازی شد.[۲۰]
علیاکبر موسوی خوئینی سه اولویّت جنبش سبز را فعّالیّت مؤثر حقوق بشری در دفاع از حقوق زندانیان- شهدا و پشتیبانی از خانوادههای آنان، رفع خلاء شبکهٔ ارتباطی و رسانهای با هدف آگاهیبخشی و تقویت همبستگی بین ایرانیان و عبور از بحث «چه نمیخواهیم» و آغاز گفتگوی فراگیر پیرامون «چه میخواهیم» میداند.[۲۱]
منتقدان جنبش سبز استفادهٔ این جریان از رنگ سبز را محکوم کرده و آن را با عباراتی چون کاخ سبز معاویه و جنبش سبز اموی توصیف میکنند. گروهی از ایشان جنبش سبز علوی را برای مقابله با این جریان بنیان نهادهاند.[۲۲][۲۳]
منسوب کردن این جریان به بنیامیه و معاویه اعتراضهای شدیدی را در بین هواداران جنبش سبز برانگیختهاست. از جمله رسول منتجبنیافقیه و قائممقام حزب اعتماد ملّی تشبیه مخالفان به بنیامیه را رفتاری ضد اسلامی توصیف کرده و خواهان برخورد مقامات کشور با آنان شده بود: «این بزرگترین تهمت است که شخصی یک مجموعه را طرفدار بنیامیه مینامد. بنیامیه یعنی دشمنان اهل بیت و کسانی در مقابل آنها ایستادند... شما علوی هستید مبارکتان! چرا رقیب خود را اموی اعلام میکنید. این چه تهمتی است؟ شما دم از اصولگرایی میزنید. آیا تهمت زدن از اصول شماست؟ آیا هرکس که شما را قبول نکرد؛ معاویه، یزید بن معاویه یا بنیامیه است... متعجبم که مقامات کشور چرا به دهان آنها نمیزند و با آنها برخورد نمیکنند.»[۲۴]
ما را در سایت ترور میکونوس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 192